جستجو در تأليفات معظم له
 

قرآن، حديث، دعا
زندگينامه
کتابخانه
احکام و فتاوا
دروس
اخبار
ديدارها و ملاقات ها
پيامها
فعاليتهاى فرهنگى
کتابخانه تخصصى فقهى
نگارخانه
پايگاه هاى مرتبط
مناسبتها
معرفى و اخبار دفاتر
صفحه اصلي  

كتابخانه تفسیر پاسداران وحى
صفحات بعد
صفحات قبل
( صفحه 180 )

پيامبر بر شما گواه باشد.(1)

امام صادق (عليه السلام) پس از تلاوت اين آيه فرمود:

فرَسولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله) الشَّهِيدُ عَلَيْنَا بِمَا بَلَّغَنَا عَنْ اللهِ عَزَّ وَ جَلّ، وَنَحْنُ الشُّهَدَاءُ عَلَى النَّاسِ، فَمَنْ صَدّقَ يَوْمَ القِيَامَةِ صَدَّقنَاهُ، وَمَنْ كَذَّبَ كَذّبْنَاهُ.(2)

پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بدان چه به ما ابلاغ كرده است، گواه بر ماست. و ما گواه بر مردمان هستيم. پس آن كس كه ما را تصديق كند او را در روز رستاخيز تصديق خواهيم كرد و آن كس كه تكذيب كند او را تكذيب خواهيم كرد.

وَ جَـهِدُوا ْفِى اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِى هُوَ اجْتَبَـلـكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَ هِيمَ هُوَ سَمَّـلـكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ

  • 1. مراد از شهادت در اين جا، شهادت بر اعمال آدميان است. شاهدانِ عمل در دنيا، كه ظرف تحمل شهادت است، از اعمالِ آدميان آگاه مى شوند و در روز رستاخيز، كه ظرف اداى شهادت است، بر وفق آن چه ديده اند بازگو مى كنند. در اين گونه شهادت، گواهان عمل با بينش درونى از آن چه در باطن آدميان مى گذرد مى بينند و در روز رستاخيز بدان گواهى مى دهند. در روز رستاخيز آدميان، به آن چه در دل هاشان مى گذرد، بازخواست مى شوند: ( لاَّ يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِى أَيْمَـنِكُمْ وَلَـكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ ) خداوند شما را در سوگندهاى بيهوده بازخواست نمى كند، امّا از آن چه با دل آگاهى است ـ يعنى آگاهانه سوگند خورده ايد ـ بازخواست مى كند» (بقره، آيه 225). از اين رو، روز رستاخيز را، روز حضور گواهانِ عمل نيز، گويند: ( إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا ْفِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ يَقُومُ الاَْشْهَـدُ ) ما پيامبران خويش و مؤمنان را در زندگى اين جهان و در روزى كه گواهان ]به گواهى [ برخيزند يارى مى كنيم» (غافر، آيه 51). و روشن است كه اين منزلت كريمانه، براى همه امّت نيست; بلكه ويژه كسانى است، كه در دنيا با شهودِ ملكوتى خود، از باطن اعمال و باورهاى آدميان آگاهى يافته اند.
  • 2. اصول كافى، ج1، ص191; مرآة العقول، ج2، ص343.
( صفحه 181 )

وَ فِى هَـذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى النَّاسِ).(1)

در راه خدا جهاد كنيد چنان كه سزاوار جهاد است، او شما را /1 برگزيده است، و بر شما در كار دين هيچ تنگى و دشوارى ننهاده است; اين همان آيين پدرتان ابراهيم است ـ يا آيين پدرتان ابراهيم را پيروى كنيد ـ او (خداى) پيش از اين ـ در كتاب هاى پيشين ـ و در اين /1 شما را مسلمان ناميد، تا اين كه پيامبر ـ محمّد (صلى الله عليه وآله) ـ بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشيد.(2)

تعبيرهاى «هُوَ اجْتَبَـكُمْ»، «مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَ هِيمَ»، «هُوَ سَمَّـكُمُ الْمُسْلِمِينَ» در اين آيه و «مِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُسْلِمَةً» در آيه 128 سوره بقره، حاكى از آن است كه مخاطب در «تَكُونُوا شُهَدَآءَ عَلَى النَّاسِ» امامان معصوم اند. افزون بر همه اين ها، تحقيقاً «شاهِد» و گواه غير از «مدّعى» يا «منكر» است. و «النّاس» نيز، همه مردم اند; يعنى امامان (عليهم السلام) گواهِ همه مردمان اند و انديشه ها و رفتارهاى هيچ يك از مردم جهان، از آن ها پوشيده نيست. در اين جهان از انديشه و رفتارهاشان آگاهند و در رستاخيز در حضور پروردگار گواهى مى دهند. شهادت و گواهى بر انديشه ها و رفتارهاى آدميان، گستره دانشى است كه فراتر از دانشِ ظاهرِ قرآن و آموخته ها از پيامبر گرامى است. امام باقر (عليه السلام) فرمود:

وَاللهِ اِنَّا لَخُزّانُ اللهِ فِي سَمَائِهِ وَأرْضِهِ، لا عَلى ذَهَب وَلا عَلَى فِضَّة

  • 1. حجّ، آيه 78.
  • 2. مضمون اين آيه، اشاره به آيه 128، سوره بقره است: ( رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ ) . و اين ابراهيم (عليه السلام) بود كه پيش از نزول قرآن، از خداوند طلب كرد، تا از نسل او «امّتى مسلمان» برآوَرَد، و او بود كه آنان را «مسلمان» ناميد، تا گواه بر اعمال و اخلاق و باورهاى آدميان باشند و پيامبر (صلى الله عليه وآله) گواهِ بر آنان.
( صفحه 182 )

إلاّ عَلى عِلْمِهِ.(1)

به خدا سوگند، ما گنجورانِ خداييم، در آسمان و زمين او، نه بر اندوخته هاى طلا و نقره; مگر بر علم او (تنها گنجور علم خداييم).

ابو خالد كابلى گويد: از ابو جعفر امام محمّد باقر (عليه السلام) درباره سخن خداى عزيز و جليل: «فَـَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنزَلْنَا.(2) به خدا و پيامبرش و نورى كه فرو فرستاده ايم، ايمان بياوريد» پرسيدم، فرمود:

يا أبا خالد النُّورُ و اللهِ الأئِمَّةُ مِنْ آلِ محمّد (صلى الله عليه وآله) اِلى يَومِ القِيَامَةِ، وَهُم وَاللهِ نورُ اللهِ الَّذِي أنْزَلَ، وَهُم وَاللهِ نُورُ الله فِي السَّمَواتِ وَالأرْضِ. وَاللهِ يَا أبَا خَالِد، لَنوُرُ الإمامِ فِي قُلوبِ المُؤمِنينَ أنْوَرُ مِنَ الشَّمسِ المُضيئَةِ بِالنَّهارِ. وَ هُم و اللهِ يُنَوِّرونَ قُلوبَ المُؤمِنينَ، وَيَحْجُبُ اللهُ عزَّ وَ جَلَّ نُورَهُم عَمَّنْ يَشاءُ فَتُظْلَمُ قُلوبَهُمْ، وَاللهِ يا أبَا خَالِد، لا يُحبُّنَا عَبدٌ وَ يتَوَلاّنَا حتّى يُطَهِّرَ اللهُ قَلْبَه، وَلاَ يُطَهِّرُ اللهُ قَلْبَ عَبد حتّى يُسلِّمَ لَنا وَ يَكوُنَ سِلْماً لَنا، فَاذَا كانَ سِلْماً لنَا سَلَّمَه اللهُ مِنْ شَديدِ الْحِسَابِ، وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَومَ القِيامَةِ الأكبَرِ.(3)

اى ابا خالد! نور /1 به خدا امامان از آل محمّداند، تا روز رستاخيز. و ايشان به خدا سوگند، همان نوراند كه خدا فرو فرستاده است. و هم ايشان، به خدا سوگند، نور خدايند در آسمان ها و در زمين. اى اباخالد! به خدا سوگند، نور امام در دل هاى مؤمنان از پرتوِ خورشيد تابان در روز روشن تر است و هم ايشان اند، به

  • 1. اصول كافى، ج1، ص192.
  • 2. تغابن، آيه 8.
  • 3. اصول كافى، ج1، ص194.
( صفحه 183 )

خدا سوگند كه دل هاى مؤمنان را روشن مى كنند. و خداىِ عزيز و جليل نورِ ايشان را از هر كس كه بخواهد مى پوشاند تا دل شان تاريك شود. به خدا سوگند، اى اباخالد، بنده اى ما را، دوست نمى دارد و ولايت ما را نمى پذيرد، مگر اين كه خداوند دلش را پاك مى گرداند و خداوند دل بنده اى را پاك نمى گرداند، تا اين كه تسليم ما شود و با ما از درِ سازش و صلح و صفا درآيد. و چون با ما در صلح و صفا باشد، خداوند او را از سختى عذاب ايمن گرداند و از هراس روز بزرگ رستاخيز، در امان خدا باشد.

چرا بايد در شگفت بود؟

اين جهان پهناور سرشار از شگفتى هاست. و ما با بسيارى از آن ها، روبرو مى شويم امّا بى تفاوت از كنارشان مى گذريم. مرتاضانى را مى بينيم كه در اثر رياضت ها ـ اگرچه رياضت هاى باطل ـ به حقايقى كه از ما پوشيده است، پى برده اند، يا مردمانِ پاك نهاد و سالكانِ نيكورفتارى را مى بينيم، كه در سايهِ سارِ گذشت از خواهانى هاى نفس و در پرتو سلوك شرعى شان، به مراتب بالايى از معرفت دست يافته اند، و دريچه هايى از غيب، به روى شان گشوده شده است. و به حقايقى، كه از نگاه ما آدميان پنهان است پى برده اند. از نهانى ها خبر مى دهند و از رازهاى درونىِ آدميان پرده برمى دارند. و حتّى زمان مرگ خود و ديگران را مى دانند. اين همه را مى بينيم، امّا در شگفت نمى مانيم! و چون به امامان پاك و اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله) مى رسيم، و اين آگاهى ها را، درباره آن ها، مى شنويم، در شگفت مى مانيم! و گاهى راهِ انكار را پيش مى گيريم; چرا؟ در حالى كه اين بزرگواران در مَهبِط فرشتگان به دنيا آمده اند و در خانه نبوّت و رسالت

( صفحه 184 )

باليده اند. و به تصريح قرآن و به تأييد روايات، اجابت دعاى ابراهيم شيخ الانبياء هستند. آرى، جاى هيچ گونه شگفتى نيست و نبايد باشد. خداى «وَاهِبُ العِلْمِ وَالْعَقْلِ» در سايه سار پاكى و ورع و تسليم و رضا و جهاد در راه حق و بندگى خالص و نابِ آن اولياى الهى، پهناىِ جان شان را لبريز از علوم ربّانى، كرده است. به يقين خاستگاه اين شگفتى جهل و نادانى ما خاك نشينان، از منزلتِ والاى آنان است.(1) عبدالله بن اَبان زيّات (روغن فروش)، كه در نزد حضرت رضا (عليه السلام) از

  • 1. برخى از ساده لوحانِ ساده انديش، كم سواد و «قَلِيلُ الفَهْمِ» كه گاهى شور هدايت را نيز در سر دارند، مى پندارند; اين ما هستيم كه على و اولادِ على (اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) ) را بالا مى بريم. براى همين مى گويند: اين بزرگان را آن اندازه بالا نبريد، كه از دستْ رَسِ ما دور باشند و دور مانند. به آن ها ويژگى هاى فرابشرى ندهيد، كه از الگو بودن بيفتند! ما بالا نمى بريم، اساساً ما كى هستيم؟! آن ها، خود بالايند. امام رضا (عليه السلام) فرمود: «بِحَيْثُ النَّجْمِ مِنْ اَيدِي المُتَناوِلينَ، وَ وَصْفِ الواصِفِينَ; به منزله اخترى (ستاره زهره) از دست رسِ دست يازان و توصيف واصفان بدور است»، (اصول كافى، ج1، ص198).
  • اين خداوند است، كه آن ها را بالا برده است: ( أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَآ ءَاتَـلـهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِى فَقَدْ ءَاتَيْنَآ ءَالَ إِبْرَ هِيمَ الْكِتَـبَ وَالْحِكْمَةَ وَءَاتَيْنَـهُم مُّلْكًا عَظِيمًا ) آيا براى آن چه خداوند به آنان از بخشش خود داده است، رشك مى برند؟ بى گمان ما به خاندان ابراهيم كتاب ]آسمانى[ و فرزانگى داديم و به آنان فرمانروايى سترگى بخشيديم» (نساء، آيه 54). و امّا الگو بودنِ شان با داشتن ويژگى هاى فرابشرى، به هيچ وجه در تعارض نيست; چرا كه پيامبران، به ويژه ابراهيم و حضرت محمّد (صلى الله عليه وآله) ، به تصريح قرآن كريم، با اين كه بشرند، و امّا ويژگى هاى فرابشرى دارند، بهترين و نيكوترين الگو براى ما آدميان اند: ( قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْرَ هِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُو ) بى گمان براى شما در ابراهيم و همراهان وى سرمشقى نيكوست» (ممتحنه، آيه 4). ( لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُوا ْاللَّهَ وَ الْيَوْمَ الاَْخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا ) بى گمان براى شما در فرستاده خداوند سرمشقى نيكوست، براى آن كس كه به خداوند و به روز بازپسين، اميد دارد و خداوند را بسيار ياد مى كند» (احزاب، آيه 21).
  • افزون بر اين، الگو بودن بدين معنا نيست كه پيروانِ پيامبر، يا امام، در روشناىِ اقتداى به آنان، هم سطح و هم سنگ و طرازِ آنان شوند; كه اين ناممكن و آرزويى دست نيافتنى است و مدعى چنين منزلتى، به طور قطع، دروغگوىِ دروغ پرداز، و در حوزه معرفت از ضعيفان و درماندگان است. و اساساً، چه نسبت خاك را با عالم پاك «اَيْنَ التّرابُ وَرَبُّ الأرباب»؟ چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا؟ على (عليه السلام) فرمود: «أَلا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُوم إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ، أَلا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ، وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ، أَلا وَ إِنَّكُمْ لا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ، وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَع وَ اجْتِهَاد، وَ عِفَّة وَ سَدَاد; آگاه باش، كه هر پيروى را پيشوايى است، كه پيروى آن پيشوا كند و از روشنايى دانشِ وى روشنى گيرد. نيز، بدان كه پيشواى شما از نوشيدنى و خوردنى اين جهان، به دو جامه فرسوده و دو گِرده نان بسنده كرده است. آرى، شما توان چنين روش را نداريد، امّا مى توانيد با پارسايى و بازكوشى و پاكدامنى و دورى جستن از گناه، مرا يارى دهيد»، (نهج البلاغه، نامه 45).